تبليغاتX
نسل سرخ
نسل سرخ
اين صداي بوستاني پرپر است - اين صداي نسل سرخي بي سر است
روزگاری ...

 

روزگاري شهر ما ويران نبود

دين فروشي اينقدر ارزان نبود

صحبت از موسيقي عرفان نبود

هيچ صوتي بهتر از قرآن نبود

دختران را بي حجابي ننگ بود

رنگ چادر بهتر از هر رنگ بود

 مرجعيت مظهر تکريم بود

حکم او را عالمي تسليم بود

واي که در سال سياه دوهزار

کار فرهنگي شده پخش نوار

ذهن صاف نوجوانان محل

پر شده از فيلم هاي مبتذل

پشت پا بر دين زدن از سادگي ست

حرف حق گفتن عقب افتادگي ست

آخر اي پرده نشين فاطمه !

تو برس بر داد دين فاطمه

بي تو منکرها همه معروف شد

کينه توزي با ولي مکشوف شد

در به روي رشوه گيران باز شد

دشمني با نائبش آغاز شد

بي تو دلهامان به جان آمد بيا

کاردها بر استخوان آمد بيا

گوش کن اينک نواي جنگ را

قصه اي از شهر بعد از جنگ را

قصه اي پرسوز و تاب و التهاب

قصه اي تلخ و سراسر اضطراب

قصه شهري که غرق درد بود

آتش شهوت درونش سرد بود

شهر ما شب هاي خيبر ياد داشت

رمز يا زهرا و حيدر ياد داشت

شهر ما همت درون سينه داشت

با شهادت الفتی ديرينه داشت

شهر ما روح خدا در دست داشت

صد هزاران عاشق سرمست داشت

ناگهان اين شهر ما بي درد شد

آتش غيرت درونش سرد شد

ديگر از جبهه در اين جا رنگ نيست

ديگر آن حال و هواي جنگ نيست

يا خميني ! اي خليل بت شکن

خيز و بنگر فتنه هاي شهر من

جبهه و ياران من گم گشته اند

غرق در نسيان مردم گشته اند

پس چه شد ياد پرستوهاي جنگ ؟

ياد جبه ياد ، آن خونين تفنگ

شهر من ! حجب و حيايت پس چه شد ؟

ناله مهدي بيايت پس چه شد ؟

اي جماعت ناله ام را بشنويد

درد چندين ساله ام را بشنويد

اي شما آن سوي آتش رفتگان

اي شما آغوش ليلا خفتگان

بنگريد اين لکه هاي ننگ را

فتنه هاي شهر بعد از جنگ را

عده اي با نامتان نان مي خورند

اي شهيدان ! خو نتان را مي خورند

جنگ رفت و شهر ما تاريک شد

راه وصل عاشقان باريک شد

شما رفته مردم ريايي شدند

و برخي دگر شيميايي شدند

نه آن شيمايي که در جنگ بود

نه آن گاز سمي که بي رنگ بود

همانها که رنگ ريا مي زنند

و بر سينه سنگ خدا مي زنند

همانها که در بي حجابي تکند

سزاوار يک قبضه نارنجکند

به سنگ تهاجم محک مي شوند

و مثل عروسک بزک مي شوند

از اينها بپرسيد که مهران کجاست ؟

شلمچه ، حلبچه ، مريوان کجاست ؟

کسي فکر گلهاي اين باغ نيست

کسي مثل آن روزها داغ نيست

همه ناگهان عافيت خو شدند

و يک شب از اين رو به آن رو شدند

کسي بر شهيدان سلامي نگفت

رضاي خدا را کلامي نگفت

بياييد که مردم بهتر شويم

در اين آبشار خدا تر شويم

بياييد تجديد پيمان کنيم

نگاهي به قبر شهيدان کنيم

 

 

روزگاری

2 نوشته شده  سه شنبه 22 اسفند1385   توسط خاک پای شهدا و مرصاد  | 

 





Powered by WebGozar

onLoad and onUnload Example