تبليغاتX
نسل سرخ
نسل سرخ
اين صداي بوستاني پرپر است - اين صداي نسل سرخي بي سر است
كسي نام مرا مي خواند ...

 

من از حكايت شيرين بوسه مي گويم ؛

بوسه اي به گرمي تركش ، به داغي سوزش ...

 

من از كمان دو ابرو مي گويم ؛

كه پيوستگي اش را مديون رد قناسه بود ...

 

من از تن و تانك مي گويم ؛

از رد شني بر روي پيكر لاله ها ...

 

من از تماميت ايمان مي گويم !

...

اينجا گر چه صداي گلوله هاي سربي فراوان است ولي صداي بال فرشته ها را مي توان شنيد !

كاش بوديم و معراج شقايق ها را مي ديديم ...

...

بي رحمي ست بريدن سر لاله ها ،

اما اينجا يعني رسيدن و كسي براي ماندن نيامده است !

...

اينجا صداي تير خلاص ، تار و پود ذهن را شكنجه مي دهد ...

اينجا شبهاي عمليات ، خورشيد حكمراني مي كند ؛

شب هاي عمليات ، شب هاي آفتابي است !

...

ستاره اي بود كه وسط ميدان مين مي درخشيد ؛

دلم نيامد پا رويش گذارم ولي پاهايم را گرفت و روي سينه اش گذاشت ...

...

كاش مي ديدي اينجا بازار شفاعت گرم است ،

بازار حلالم كن برادر ...

 

حيف است اگر از لحظه هاي تنهايي نگويم ؛

ديدن صحنه هاي الهي العفو ...

 

عجب صفايي دارد وقت غروب ؛

ياد دلهايي مي افتي كه پر مي كشيدند تا علقمه و زمزمه مي كردند : يا عباس(ع) ...

...

من برايت از خردل مي گويم ،

از آن لحظه اي كه نفس ، ديگر ياري نمي كرد و ريه ها بوي ملكوت مي گرفت ...

...

عجب روزگاري است ؛

امروز بدجوري دلم هواي شرجي كارون را كرده است ...

دلم مي خواهد باز سرماي غرب تا مغز استخوانم برسد اما با گرماي لبخند همسنگرم تا عمق وجودم گرم شوم .

چقدر دلم هواي رمل هاي فكه را كرده است ...

امروز پاهايم گير است به بندهاي دنيا ولي ديگر از آن همه خوبي خبري نيست !

...

چقدر دلم هواي اروند را كرده ،

هواي غواص ها ،

والفجر هشت ،

هواي مين هاي خورشيدي و بدن هاي پاره پاره ...

 

چقدر ياد مجنون دارد اين دلم ،

ياد تنها ترين جزيره عالم ،

ياد هورها و ني ها ...

...

چقدر زمزمه ها اينجا زياد است ...

چقدر سينه هاي پاره كه منتظرند تا ني نامه هايشان خوانده شود ...

چقدر بوي گل مي دهد روزهايم اما حيف كه گل ها رفته اند  ...

...

ديروز باغباني را ديدم كه در فراغ گل هايش زار مي زد ؛

ياد گردان كميل افتادم ،

حبيب ،

عمار ،

و يك لشكر پر از لاله ...

...

ديگر بس است ،

يادها هجوم آورده اند و كسي نام مرا مي خواند ...

 

 

2 نوشته شده  سه شنبه 17 بهمن1385   توسط خاک پای شهدا و مرصاد  | 

فاین تذهبون ؟

 

 شهدا همون هايي هستند كه چيز با ارزشي توي اين دنيا پيدا نكردند كه بهش دل ببندند !

 

همون هايي كه درياي وجودشون از عشق به خدا شعله وره !

 

شايد تو هم مثل من بهشون غبطه مي خوري ...

 

...

 

نمي دونم تا به حال پاي صحبت یک مادر شهید نشستي يا نه ؟

 

ولي شايد نگاه مهربونش رو ديده با شي كه به قاب عكسي دوخته شده ؛

فكر كردي كه اين نگاه چه معني ايي داره ؟!

 

اين نگاه پر از سؤاله :

" بأي ذنب قتلت ؟! "

 

 

اين مادر ، خوب مي دونه كه يه روزي جواب سؤالش رو مي گيره !

 

مادر ، پسرش رو خوب مي شناسه ؛

مي دونه كه پسرش توي چه راهي قدم گذاشته و مي دونه كه حالا پسرش مصداق " بل احيا " شده !

مادر مي دونه كه چي در پيشگاه خدا حاضر كرده !

 

...

 

شايد تو هم گاهي اوقات به عكس شهدا خيره شده باشي ؛

مي دونم كه تو هم متوجه شدي كه نگاهشون خيلي عميقه و تا عمق وجودت نفوذ مي كنه و توي اين نگاه عميق كلي حرف برات دارند ؛

و تو هميشه خودت رو مخاطب اين سؤالشون مي دوني كه :

" فأين تذهبون ؟ "

 

اون وقته كه خيلي شرمنده ميشي ...

 

...

 

شهدا خوب طريق مستقيم رو پيدا كردن  ؛

 

خوشا به حالشون كه خداوند قبول شون كرده ...

 

2 نوشته شده  سه شنبه 17 بهمن1385   توسط خاک پای شهدا و مرصاد  | 

بيايد حرمت خون شهيدان را فراموش نکنيم !

 

 

قحطي خدا پرستي است ،

 

مردم از بي ايماني در رنج اند ،

 

در دکان بشريت دو سير عرفان پيدا نمي شود ،

 

در بوتيک هاي مردانه ، غيرت زنانه مي فروشند !

 

...

 

مرگها قسطي شده ،

بايد آهسته آهسته بميري ؛

زيرا کوپن شهادت اعلام نمي شود !

 

...

 

کالاي گناه ، علامت استاندارد جهاني دارد ...

 

بازار چشم چراني شلوغ است ،

 

و تو در اين آشفته بازار چه کالایي داري ؟!


...

 

چند سال است که بعد از جنگ ، خوشکسالي شده و اصلا زمستان نداريم .

 

اصلا ديگر حال خواندن دعاي کميل ، ندبه و توسل را نداريم ؛

چرا که هميشه مشغول نگاه کردن اين سريال و آن برنامه هستيم ...

همه باغ مظفر مي بيند و شيرفرهادها را مي شناسند ؛

اگرچه شهيد باکري قهرمان را نمي شناسند !

...

 

اين روزها با خط سريع السير بي تقوایي زود به مقصد مي رسي !

 

اورژانس امر به معروف ضعيف است ،

و امر به منکر شلوغ ،

و اتوبان بلا تکليفي يک طرفه !

 

در ادارات بايد از خط ويژه پارتي عبور کني وگرنه در ترافيک بي آشنایي مي ماني !

غيبت ، واجب ؛

تهمت ، مستحب ؛

صداقت ، حرام ؛

و ايثار و فدا کاري مکروه است !

درختان ربا ، خوب ميوه مي دهند و بار زيادي دارند ؛

 

و تو در اين آشفته بازار چه کالایي داري ؟!


...

 

غربت در اينجا بيداد مي کند و حضرت ولي عصر از همه غريب تر است !

 

...

 

در خيابان ، دعوت به حرام مي کنند ،

 

خوشتيپ ها حرف اول را مي زنند ،

 

با سوادها ، بي مدرک اند و با مدرکها بي سواد !

 

 

خواستند شهرمان سبز باشد ؛

سبز است ،

البته از نوع لجني !

 

آسمان شهرمان ديگر رنگين کمان ندارد ،

 

جنگل هاي انبوه گناه ، روز به روز وسيع تر مي شود و نمي شود نفس کشيد ...

 

 همه درهاي دل قفل است و هيچ کليد سازي نمي تواند کليد خانه دل را بسازد ،

 

و تو در اين خرابه چه سر پناهي داري ؟!

 

...

 

بعضي ها به اسم تمدن !!! به گردنشان زنگوله مي اندازند و افتخار مي کنند که بچه هايشان پيتزا ، همبر ، گرواستيک و لازانيا را خوب تلفظ مي کنند !

 

آنهايي که مي نشينند براي سيلي خوردن فلان هنرپيشه گريه مي کنند ؛

ديگر وقت ندارند سيلي خوردن حضرت زهرا (س) و خون خوردن هاي علي (ع) را بشناسند ...

 

آنها عشق را از فيلم هاي هندي ياد مي گيرند ؛ نه از حسين و زينب !      

 

آنها شجاعت را از فيلم هاي آمريکايي ياد مي گيرند ؛ نه در عمليات هاي چريکي شهيد چمران ...

 

...

 

کاش طنين صداي شهيد آويني را با صداي مايکل جکسون عوض نمي کرديم ...

 

 

کاش شهدا را فراموش نمي کرديم !

 

 

2 نوشته شده  سه شنبه 17 بهمن1385   توسط خاک پای شهدا و مرصاد  | 

 





Powered by WebGozar

onLoad and onUnload Example